تبليغاتX
ConQuesterTeam
This Is a Weblog for ConQuesterTeam IRs.ConQuester is a Team of Quest Net Family

فکر کن ......

تا حالا عادت داشتید اشیاء بی مصرف رو انبار کنید؟ و فکر کنید یه روزی – کی میدونه چه وقت – شاید به دردتون بخوره؟

تا حالا شده که پول هاتون رو جمع کنین و به خاطر اینکه فکر می کنید در آینده شاید بهش محتاج بشین، خرجش نکنید؟

تا حالا شده که لباسهاتون، کفشهاتون، لوازم منزل و آشپزخونتون و چیزای دیگه رو که حتی یکبار هم از اونا استفاده نکردین، انبار کنید؟

درون خودت چی؟ تا حالا شده که خاطره ی سرزنش ها، خشم ها، ترس ها و چیزای دیگه رو به خاطر بسپاری؟

دیگه نکن! تو داری بر خلاف مسیر کامیابی خودت حرکت می کنی!

باید جا باز کنی ... ، یه فضای خالی تا اجازه بده چیزای تازه به زندگیت وارد بشه.

باید خودتو از شر چیزای بی مصرفی که در تو و زندگیت هستن خلاص کنی تا کامیابی به زندگیت وارد بشه.

قدرت این تهی بودن در اینه که هر چی که آرزوش رو داشتی ، جذب می کنه.

تا وقتی که در جسم و روح خودت احساسات بی فایده رو نگهداری، نمی تونی جای خالی برای موقعیت های تازه بوجود بیاری.

خوبیها باید در چرخش باشن ....

کشوها، قفسه ها، اتاق کار و گاراژ رو تمیز کن.

هر چیزی رو که دیگه لازم نداری بنداز دور ...

میل به نگهداشتن چیزای بی مصرف، زندگی رو پر پیچ و تاب می کنه.

این اشیاء نیستن که چرخ زندگی تو رو به حرکت در میارن ....

به جای نگهداشتن ...

وقتی انبار می کنیم، احتمال خواستن رو تصور می کنیم ، احتمال تنگدستی رو ....

فکر می کنیم که فردا شاید لازم بشن و نمی تونیم دوباره اونا رو فراهم کنیم ...

با این فکر تو دو تا پیغام به مغزت و زندگیت می فرستی :

که به فردا اعتماد نداری ...

و اینکه تو شایسته چیزای خوب و تازه نیستی

به همین دلیل با انبار کردن چیزای بی مصرف خودتو سر پا نگه می داری



برقص

چنانکه گویی کسی تو را نمی بیند

عشق بورز

چنانکه گویی هرگز آزرده نشده ای

بخوان

چنانکه گویی کسی تو را نمی شنود

زندگی کن

چنانکه گویی بهشت روی زمین است


خودت رو از قید هرچه رنگ و روشنایی باخته، برهان

بذار نور به زندگیت وارد بشه

و خودت ...

به همین دلیل بعد از خوندن این مطلب ... نگهش ندار ... به دیگران بده ....

امید که صلح و کامیابی برات به ارمغان بیاره

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 14:53  توسط میثم  | 

After Sept. 11th,  one company invited the remaining members of other companies who had been decimated by the attack on the Twin Towers to share ! their available office space.

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد ، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.

At a morning meeting, the head of security told stories of why these people were alive... and all the stories were just:

در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود:


The ''L I TT L E'' things.

چیزهای کوچک


As you might know, the head of the company survived that day because his son started kindergarten.

مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود.و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت .


Another fellow was alive because it was his turn to bring donuts.

همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد

  One woman was late because heralarm clock didn''t go off in time.

یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!

One of them missed his bus...

یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.

One spilled food on her clothes and had to taketime to change.

یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.

One''scar wouldn''t start..

اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.

One went back to answer the telephone.

یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.

One had achild that dawdledand didn''t get ready as soon as he should have.

یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود.

One couldn''tget a taxi...

یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.

The one that struck me was the man who put on a new pair of shoes that morning, took the various means to get to work but before he ! got there, he developed a blister on his foot. He stopped at a drugstore to buy a Band-Aid. That is why he is alive today.

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد.و به همین خاطر زنده ماند!

Now when I amstuck in traffic, miss an elevator, turn back to answer a ringing telephone... all the little things that annoy me. I think to myself,
this is exactly where God wants me to beat this very moment..

به همین خاطر هر وقت;

در ترافیک گیر می افتم

آسانسوری را از دست می دهم

مجبور برگردم تا تلفنی را جواب دهم...

و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد

با خودم فکر می کنم

که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم..

Next time your morning seems to begoing wrong, the children are slow getting dressed,you can''t seem to find the car keys, you hit every traffic light, don''t get mad or frustrated;God is at work watching over you!

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است

بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند

نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید

با چراغ قرمز روبرو می شوید

عصبانی یا افسرده نشوید

بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 12:50  توسط میثم  | 

نفر اول فهرست

نفر اول فهرست میلیادرهای جهان را کمتر کسی است که نشنیده باشد. او لری پیج موسس موتور جستجو گر گوگل است و با درآمد خالص ۱۸/۶ میلیارد دلار در رده اول فهرست میلیاردهای جوان و نفر پنجم ثروتمندان جهان قرار میگیرد.

تحصیل در دانشگاه استنفورد و فارغ التحصیلی در رشته مهندسی رایانه به انجام فعالیت های درآمد زا خیلی کمک کرده است.. در سال ۱۹۹۸ که گوگل گسترش یافت تصور نمی شد ثروت عظیمی را بدنبال داشته باشد. اما گفت و گوهای دو جانبه لری با دوست روسی اش سرگئی برین موجب پیشرفت گوگل شد. در سال ۲۰۰۴ بیشتری در آمد گوگل از طریق جذب تبلیغات بود. ضمن آنکه این فرد باهوش و یا بعبارتی زرنگ از درآمد گوگل در فعالیت های تجاری نیز سرمایه گذاری میکند.

  

۲۳ ساله ای با ۱/۵ میلیارد دلار درآمد

اکثر کسانی که با رایانه کار میکنند با سایت فیس بوک اشنا هستند. خوب است بدانید که موسس این سایت یک پسر جوان بنام “مارک البوت زوکربرگ” است. طبق اعلام مجله فوریس این فرد جوانترین میلیاردر در سال ۲۰۰۸ میلیادی است. او در یک خانواده معمولی متولد شده و پدرش نیز دندانپزشک بود. مارک همواره تلاش میکرد برنامه های مناسبی برای رایانه نوشته و طراحی کند. وی برای ادامه تحصیل به دانشگاه هاروارد رفت . او در خوابگاه فرصت زیادی برای فکر کردن داشت و تصمیم گرفت به قصد رسیدن به شهرت و بعد هم ثروت یک سایت عمومی طراحی کند. این ایده درون همان خوابگاه عملی و سایت فیس بوک متولد شد. زوکربرگ به همراه هم اتاقی هایش به نامهای ” داستین موسکویش” و”اندرو مک کالوم” سایت را بتکامل رساندند. به گفته کارشناسان، در آمد سالانه زوکربرگ حدود ۱/۵ میلیارد دلار برآورد می گردد. او در ابتدا یک سایت برای دانشگاه هاروارد به نام”فیس مش” طراحی کرد که دانشجویان دانشگاه می توانستند در این سایت حاضر شده و با یکدیگر گفت و گو داشته باشند و این ایده بعدا سراسری شد.

 

۱/۵ میلیارد دلار درآمد از خورشید

 

(( ژیائو فینگ پنگ)) یک میلیارد ر جوان است که ثروتش بالغ بر ۱/۵ میلیارد برآورد می شود . نردبان موفقیت او در مسیر رسیدن به ثروت، انرژی خورشیدی است . اقای پنگ ۳۴ ساله ، همواره در صدد انجام کاری برای رسیدن به ثروت بود. او پس از مدتها فکر ، به این نتیجه رسید که باید در زمینه ای بی پایان و تمام نشدنی سرمیه گذاری کرد.به نظر او کار در حوزه انرژی تجدید شونده مانند انرژی خورشیدی بهترین روش دستیابی به ثروت بود . او در سال ۲۰۰۵ میلادی یک شرکت در زمینه تولید صفحات خورشیدی که انرژی آفتاب در آن ذخیره می شد را تاسیس کرد . تولید انبوه و ارزان آن ، همچنین رغبت کشورها به استفاده از انرژی بی پایان ، موجب شد که کار آقای پنگ سرعت بگیرد . موفقیت او هنگامی تضمین شد که در سال ۲۰۰۷ شرکت او در سطح بین الملل پذیرفته شد . فینگ در حال حاضر یک شرکت بزرگ دارد که نزدیک به ۱۲ هزار نفر از مردم چین در آن مشغول بکار هستند . با این حال و بیش از گذشته اقای پنگ در حال گسترش شرکتش است . در سال جدید نیز یک قرارداد ۲۲۰ میلیون دلاری برای تولید صفحات خورشیدی بسته است.

 

تجارت نفت در رایانه

 

جان ارنولد مثل دیگر جوانها نبود بلکه تلاش می کرد همواه از سنش جلوتر باشد او اینک در فهرست میلیاردرهای جوانی که با ابتکار شخصی به ثروت رسیده اند قرار دارد. ثروت او را بالغ بر ۲/۵ میلیارد دلار تخمین می زنند.پدر جان یک مشاور حقوقی و مادرش یک حسابدار بود . او از دانشگاه” واندر بیلت” فارغ التحصیل شده و سپس به استخدام شرکت تجاری ” انرون” در آمد و زمانیکه ۲۷ ساله بود همکاریش را با این شرکت آغاز کرد. کار او فروش نفت از طریق اینترنت بود. با ابتکاراتی که جان بکار گرفت توانست در سال ۲۰۰۱ فروش شرکت را به ۷۵۰ میلیون دلار برساند. این امر باعث شد بعنوان بازرگان بین المللی شناخته شود و شرکت هم به او ۸ میلیون دلار پاداش داد.یک سال بعد جان از این شرکت بیرون آمده و به هوستون تگزاس رفت و شرکت خودش را بنیان گذاشت. او هشت میلیون پاداش را دستمایه تاسیس شرکت جدید کرد و به سرعت به جرگه میلیاردرهای جوان پیوست.

 

کسب ثروت از زمین

سمیر گیلاوت ۳۴ ساله با درآمدی که دارد در رده چهل و پنجمین ثروتمند هند قرار می گیرد. او دارای ۱/۲ میلیارددلار ثروت است. سمیر در سال ۲۰۰۰ شرکت” ایندیا بولز ” را افتتاح کرد . این شرکت که در زمینه فروش املاک فعال بود در ابتدا برای کارهایش فقط حق دلالی در یافت میکرد. اما شرکت بسرعت پیشرفت کرده و تبدیل به یک موسسه مالی معتبر شد. این شرکت به بهترین نحو سرمایه های سرازیر شده را به سمت خرید زمین های مرغوب و با درآمد بالا، هدایت می نمود. سمیر در رشته مهندسی مکانیک با رتبه بالا در سال ۱۹۹۵ از دانشگاه دهلی فارغ التحصیل شد، سپس به آمریکا رفت و برای شرکت هالیبرتون کار کرد. با کسب تجربه به هند برگشت و شرکت خودش را راه اندازی کرد. زمانیکه شرکتش را بنیان می گذاشت ۲۶ ساله بود.

     

زن میلیاردر جوان

در میان فهرست جوانان میلیاردر نام تنها یک زن مشاهده می شود. “چونام ” ۳۷ ساله و اهل هنگ کنگ است.. این خانم مالک ” چون لام یوا” است، که در زمینه تولید چاشنی غذا و انواع عطرها فعالیت میکند. این شرکت در ده سال قبل پایه گذاری شد و بسرعت راه ترقی را طی کرد. خانم چونام با آقای” یانگ هیوان” در سال جاری شریک شده و به این ترتیب فعالیت در زمینه املاک و صرافی نیز به حوزه های کاری شرکت افزوده شده است. در آمد این دو نفر در سال جاری بالغ بر نه میلیارد دلار بوده است

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 12:47  توسط میثم  | 

زندگي همچون بادکنکي است در دستان کودکي

که هميشه ترس از ترکيدن آن لذت داشتن آن را از بين ميبرد   


  

شاد بودن تنها انتقامي است که ميتوان از دنيا گرفت ، پس هميشه شاد باش

 
 

امروز را براي ابراز احساس به عزيزانت غنمينت بشمار

شايد فردا احساس باشد اما عزيزي نباشد


 

 کسي را که اميدوار است هيچگاه نا اميد نکن ، شايد اميد تنها دارائي او باشد

 

 اگر صخره و سنگ در مسير رودخانه زندگي نباشد

صداي آب هرگز زيبا نخواهد شد

 

هيچ وقت به خدا نگو يه مشکل بزرگ دارم

به مشکل بگو من يه خداي بزرگ دارم

 

بيا لبخند بزنيم بدون انتظار هيچ پاسخي از دنيا

 
 

باد مي وزد

ميتواني در مقابلش هم ديوار بسازي ، هم آسياب بادي

تصميم با تو است

 
 

دوست داشتن بهترين شکل مالکيت

و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن است

 

خوب گوش کردن را ياد بگيريم

گاه فرصتها بسيار آهسته در ميزنند

 

مهم بودن خوبه ولي خوب بودن خيلي مهم تره

 
 

فراموش نکن قطاري که ار ريل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد

ولي راه به جائي نخواهد برد

 

انتخاب با توست ، ميتواني بگوئي : صبح به خير خدا جان

يا بگوئي : خدا به خير کنه ، صبح شده

( وين داير )

 
 

اگر در کاري موفق شوي ، دوستان دروغين و دشمنان واقعي

بدست خواهي آورد

 
 

زندگي کتابي است پر ماجرا ، هيچگاه آن را به خاطر يک ورقش دور نينداز

 

مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دريا بي قرارت باشند

 
 

جائي در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چيز هست

 

يک دوست وفادار تجسم حقيقي از جنس آسماني هاست

 که اگر پيدا کردي قدرش را بدان

 
 

فکر کردن به گذشته ، مانند دويدن به دنبال باد است

 
 

آدمي ساخته افکار خويش است، 

  فردا همان خواهد شد که آنروز به آن مي انديشد

 

براي روز هاي باراني سايه باني بايد ساخت 

   براي روزهاي پيري اندوخته اي بايد داشت

 
 

براي آنان که مفهوم پرواز را نميفهمند، 

  هر چه بيشتر اوج بگيري کوچکتر ميشوي

 

فرق است بين دوست داشتن و داشتن دوست 

دوست داشتن امري لحظه ايست

ولي داشتن دوست استمرار لحظه هاي دوست داشتن است

 

اگر روزي عقل را بخرند و بفروشند 

  ما همه به خيال اينکه زيادي داريم فروشنده خواهيم بود

 

علف هرز چيه؟؟!

گياهي که هنوز فوايدش کشف نشده

 

زنان هوشيارتر از آن هستن که مردانگي خود را به همسران خود نشان بدهند

 

تاريک ترين ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشيد است

پس هميشه اميد داشته باش

 

چه خوب مي شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمي گرفتيم و عشق را با هوس

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 12:40  توسط میثم  | 

خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.


I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me




 
خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.


I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street

 


خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.


I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed.




 

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند. اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.


I am thankful for the clothes that a fit a little too snag, because it means I have enough to eat




 

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.


I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard




 

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.

 

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning, because it means I have a home




 

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

 

I am thankful for the parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation



 

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.


I am thankful for the noise I have to bear from neighbors, because it means that I can hear




 

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.


I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear




خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.


I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive



 

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم. اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.


I am thankful for being sick once in a while, because it reminds me that I am healthy most of the time



 

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.


I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them



خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر


Thanks God Thanks God Thanks God

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 12:33  توسط میثم  | 



درس اول :
http://i37.tinypic.com/fvy3co.jpgيه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند…
يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه…
جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم…
منشي مي پره جلو و ميگه: اول من ، اول من!
من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم !
پوووف! منشي ناپديد ميشه ....
! بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: حالا من ، حالا من
من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي نوشيدني ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...
پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه…
بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه…
مدير ميگه: من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن !!!

نتيجه : اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه !


درس دوم :
http://i37.tinypic.com/swtm5c.jpgيه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش…
راهبه سوار ميشه و راه ميفتن…
چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه…
راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس
۱۲۹ رو به خاطر بيار… !
کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه...
چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده…!
راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس
۱۲۹ رو به خاطر بيار!!!
کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه…
بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس
۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي ميرسي !!!

نتيجه اخلاقي اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!!!

 


 

درس سوم :
بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد
همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد
زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه…
همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود
تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان
۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!
بعد از چند لحظه ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و
۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره…!
زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و برگشت
پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود…
پيتر گفت: خوبه… چيزي در مورد
۱۰۰۰ دلاري که به من بدهکار بود گفت؟!!
نتيجه اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد !!!


 

درس چهارم :
من خيلي خوشحال بودم !
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم  والدينم خيلي کمکم کردند  دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود…
فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!
اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم…
يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي !
سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :
اگه همين الان
۵۰۰ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو …………….!
من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم…
اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم…
وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!
يهو با چهره نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!
پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي…!
ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم  و هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم به خانوادهء ما خوش اومدي !!!
نتيجه اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد !!!

http://i38.tinypic.com/2r7ofwm.jpg


 

درس پنجم :
http://i33.tinypic.com/fu16hc.jpgيه شب خانم خونه به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه!
صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه...
شوهر بر ميداره به
۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!
يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه...
خانم خونه بر ميداره به
۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه : ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده! ۵ تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونه اونا پيش اوناست !!!
نتيجه اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند !


درس ششم :
چهار تا دوست كه
۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن....
بعد از مدتي يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون :
اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد.
پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس و اونقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد !
دومي: جالبه. پسر من هم مايه افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دوره خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده.. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميميترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد !!!
سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده ...
اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي
۳۰۰۰ متري بهش هديه داد!
هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟!
سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟!
چهارمي گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه!
سه تاي ديگه گفتند: اوه مايه خجالته چه افتضاحي !!!
دوست چهارم گفت: نه! من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره.
اتفاقا همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي
۳۰۰۰ متري هديه گرفت !!!
نتيجه اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن !!!


 

درس هفتم :
توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همه آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن.
مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمه اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت.
بقيه آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن ...
مرد: الو؟
صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟
مرد: آره !
زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم
اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط
۱۰۰۰ دلاره! اشكالي نداره اگه بخرمش؟
مرد : نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره!
زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد
۲۰۰۶ رو ديدم.. يكيشون خيلي قشنگ بود قيمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود !
مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري !
زن: عاليه. اوه  يه چيز ديگه  اون خونه اي رو كه قبلا ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن
۹۵۰۰۰۰ دلاره
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن
۹۰۰۰۰۰ دلار بيشتر ندي !!!
زن: خيلي خوبه. بعدا مي بينمت عزيزم. خداحافظ
مرد: خداحافظ
بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه ؟!
نتيجه اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين !!!


 

درس هشتم :
يه زوج
۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن.
وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشته كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم!
زن از خوشحالي پريد بالا و گفت:
! چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم
فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد !
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه .
مرد چند لحظه فكر كرد و گفت:
… اين خيلي رمانتيكه ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي زندگي آدم پيش مياد
! بنابراين خيلي متاسفم عزيزم آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم كه
۳۰ سال از من كوچيكتر باشه
زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه و بايد برآورده بشه.
فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد
۹۰ سالش شد !!!
نتيجه اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند !!!


 

درس نهم :
يه مرد
۸۰ ساله ميره براي چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده:
هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر
۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه
نظرت چيه دكتر؟!
دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب  بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه.
اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده.. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل!
همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش شكارچي چتر رو مي گيره به طرف پلنگ و نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين!!!
پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!
دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا منظور منم همين بود !!!
نتيجه اخلاقي: هيچوقت در مورد چيزي كه مطمئن نيستي نتيجه كار خودته ادعا نداشته نباش

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 12:22  توسط میثم  | 

              به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجند.

              وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

              این سه میم را از همواره دنبال کن:

3ـ1ـ                        محبت و احترام به خود را

3ـ2ـ                        محبت به همگان را

3ـ3ـ                        و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای

              به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است.

              اگر می خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز.

              به خاطر یک مشاجرۀ کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.

              وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده ای، گامهایی را پیاپی برای رفت آن خطا بردار.

              بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.

              چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها واننه.

10ـ          به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترین پاسخ است.

11ـ          شرافتمندانه بزی؛ که هر گاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.

12ـ          زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است...

13ـ          در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می کنی و از او گلایه داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه های قدیم نگیر.

14ـ          دانش خود را با دیگران در میان گذار... این تنها راه جاودانگی است.

15ـ          با دنیا و زندگی زمینی بر سر مهر باش.

16ـ          سالی یک بار جایی برو که تا کنون هرگز نرفته ای.

17ـ          بدان که بهترین ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد..

18ـ          وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده ای که چنین را به دست آورده ای.

19ـ          در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 18:28  توسط میثم  | 


To fall in love
 
عاشق شدن


 To laugh until it hurts your stomach.
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

 


 
 To find mails by the thousands when you return from a
 vacation.
 
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
 
هزار تا نامه داری

 


 
 To go for a vacation to some pretty place.
 
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

 


 
 To listen to your favorite song in the radio.
 
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی


 To go to bed and to listen while it rains outside.
 
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

 


 
To leave the Shower and find that
 the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
 

 


 To clear your last exam.
 
آخرین امتحانت رو پاس کنی

 


 To receive a call from someone, you don't see a
 lot, but you want to.
 
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت
 
می خواد ببینیش بهت تلفن کنه
 

 


 To find money in a pant that you haven't used
 since last year.
 
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده
 
نمی کردی پول پیدا کنی
 

 


 To laugh at yourself looking at mirror, making
 faces. 
  
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و
 
بهش بخندی !!!
 

 


 Calls at midnight that last for hours.
 
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم
 
طول بکشه
 

 


 To laugh without a reason.
 
بدون دلیل بخندی
 

 


 To accidentally hear somebody say something good
 about you.
 
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره
 
از شما تعریف می کنه
 

 


 To wake up and realize it is still possible to sleep
 for a couple of hours.
 
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
 
هم می تونی بخوابی !

 


 To hear a song that makes you remember a special
 person.
 
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد  شما
 
می یاره
 

 


 To be part of a team.
 
عضو یک تیم باشی

 


 To watch the sunset from the hill top.
 
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

 


 To make new friends.
 
دوستای جدید پیدا کنی
 

 


 To feel butterflies!
 In the stomach every time
 that you see that person.
 
وقتی "اونو" میبینی دلت هری
 
بریزه پایین !
 

 


 To pass time with
 your best friends.
 
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
 

 


 To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
 
 

 


 See an old friend again and to feel that the things
 have not changed.
 
یه  دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
 
ببینید که فرقی نکرده
 

 


 To take an evening walk along the beach.
 
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

 

 


To have somebody tell you that he/she loves you.
 
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره


 
 To laugh .......laugh. ........and laugh ......
 remembering stupid
 things done with stupid friends.
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای
 
احمقانه ای کردند و بخندی
 
و بخندی و

 ....... باز هم بخندی

 


 These are the best moments of life....
 
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

 


 Let us learn to cherish them.
 
قدرشون روبدونیم

 


 "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
 
زندگی یک
 
مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک
 
هدیه است که باید ازش لذت برد

************ ****
 
وقتي
 
زندگي 100 دليل براي گريه كردن
 
به
 
تو نشان ميده تو 1000 دليل
 
براي
 
خنديدن به اون نشون بده.
 (
چارلي
 
چاپلين)

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 18:27  توسط میثم  | 

حال خوب نشانه هایی دارد مثل: آرامش و صبوری . فعال بودن . مثبت بینی . شادی .

... و نشانه های حال بد : تنبلی ، افسردگی ، منفی بافی ، حسادت وغیره. در مقاله پیش اشاره کردیم که منشا اصلی این حالات در درون ماست.در این مقاله به توصیف انسان های این دو گروه می پردازیم :

 

آدم هایی که حالشون خوبه خیلی به هم شبیه اند، چون واقعی اند، اصیل و باجوهرند. ریشه هاشون به یک منشأ وصله. اما آدم هایی که حالشون بده، خیلی با هم فرق دارند ، چون ذهن های به هم ریخته و نامتعادل دارند، احساساتشون کاذبه و از تصورات اون ها به وجود اومده، این احساسات واقعی نیستند، واکنشی هستند. مثل احساس خشم، قضاوت، مقایسه، ترس و دلهره، بی تفاوتی، حسادت و کینه. این احساسات بر اثر واکنش نسبت به محرکی ناسالم در انسان به وجود می آد. در واقع ریشه ای نیستند. شاخ و برگ هایی پیچیده و درهم اند که فقط فضای ذهن رو اشغال کرده و نیاز به هرس کردن دارند. این ذهن های درگیر، همیشه از ریشه دورند و انرژی زیادی رو به علت توجه به امور بی اهمیت از دست می دهند؛ بنابراین خسته اند و حالشون بده. همیشه دغدغه ای برای ناخوش بودن دارند و در گذشته و یا آینده زندگی می کنند.

 

افرادی که حالشون بده، همواره در حال گله و شکایت از دست مقصری فرضی هستند. اون ها همیشه کسی رو دارند تا عامل ناکامی های اون ها باشه یا غر می زنند، یا اشک می ریزند و یا حالتی خشمگین و بی تفاوت دارند. همه این حالت های متفاوت به این دلیل در این افراد به ظهور می رسه که ذهن می تونه کیفیتی بسیار فریبکارانه و زیرکانه داشته باشه. ذهن ناآرام همواره به دنبال فراره. چون حوصله و توان رو به رو شدن با تعهدات و مسوولیت های خودش رو نداره.

 

 افرادی که حالشون خوبه، ذهنی آرام و شفاف دارند. شاید این افراد تا دیروز حال خوش نداشتند. ولی امروز آموخته اند که چگونه زندگی رو لمس کنند و واقعی باشند. یعنی به جای انباشته کردن خاطرات تلخ و چرتکه انداختن و شمارش موانع ، خلاقیت برخورد با مشکلات را داشته باشند.

 

این افراد می دونند که طبیعت راهکار هر معضلی رو در وجود ما قرار داده. برای دیدن و رسیدن به روشنگری باید فرصت کرد، اندیشید و یک یک معانی رو از طبیعت جذب کرد.

 

اگر کسی حالش بده، اول به خودش آگاهی بده که منشا و علت اصلی این حال ناخوش در وجود خود اوست. پس بیرون از سرای تن و روح، به دنبال مقصر نگرده. دوم این که این نوید رو به خودش بده که، خوبه که نسبت به حالات خودش آگاهه!

پس گام بعدی اینه که تو به دنبال راهکاری برای تغییر حالت باشی. نه این که با حال بد بیعت کنی و با هم همسایه و همراه باشید. برای کمک به خودت، پیش از هر گام، خودت رو در وضعیتی که هستی بدون قضاوت، مشاهده کن. وقتی مشاهده اتفاق بیفته، اهمیت تغییر دادن وضعیت بحرانی برای تو اثبات می شه و متوجه می شی باید خیلی فوری به اوضاع خودت سر و سامان بدی.

 

یکی از راه هایی که همواره می تونه در وضعیت های بحرانی به تغیر حال بد به حال خوب کمک بکنه، ارتباط مداوم و پیگیر داشتن با طبیعته. طبیعت، مادر روحه. اون راه نفوذ در دل ها رو خوب می دونه. نگاه کردن به طبیعت می تونه توجه تو رو به واقعیت های موجود بالا ببره. توجه به صبوری خاک، سرسختی زمین، انعطاف آب، اقتدار کوه ها و هزاران نکته ی جذاب و با اهمیت دیگه می تونه برای یک انسان هوشمند، مثل معلم و مربی دلسوز، راهنما باشه. وقتی رابطه عاشقانه بین ابر وبارون، آفتاب و گیاه و انسان و حیوان رو کشف کنی، رمز و رازهایی بس حیرت انگیز بر تو گشوده می شه که تو این اسرار رو در هیچ نوشتار و گفتار خردمندانه ای نمی تونی لمس کنی ، جز ذات پاک طبیعت.

 

گام های بعدی برای جذب حال خوب، مهربان بودن هر کس با خودشه. عدم خشونت با خود و دیگران و با حرمت و احترام با خود سخن گفتن. با دست هات و قلبت، با چشم هات و سایر اعضای بدنت مهربان باش و هرگز با خشونت با اون ها برخورد نکن. گاهی در آیینه به خودت نگاه کن، برای خودت شعری بخون. حرف تازه ای بزن. خودت رو نوازش کن. نبض خودت رو بگیر و به صدای قلبت گوش کن.

 

گام بعدی پیاده روی با قدم های سریع و پیوسته است. حرکتی فیزیکی که بتونه ذهنت رو ساکت کنه. معاشرت با افرادی که شاد و مثبت اند. خواندن کتاب هایی در زمینه مثبت اندیشی و کمک کردن به دیگران از نمونه رفتارهایی است که می تونه حال بد رو به حال خوب، تغییر بده.

 

وقتی حالت بده، قصد کن، با یک حرکت خلاق، حال کسی رو خوب کنی. عملی انجام بده که کسی رو خوشحال و امیدوار بکنه، تاثیر عمل نیک تو، در دیگری به شدت تاثیرگذار و مثبته. وقتی لذت حاصل از کردار نیک رو تجربه کردی و این عمل بارها موکداً تکرار شه، کم کم احساس سبکبالی و پاکیزگی می کنی. حالت رو به بهبود می ره و تو مشتاقانه به هر عمل نیکی، پیشرو و هدایت گر خواهی بود.

 

وقتی حالت بده، به جای غرق شدن در این حالات، از جا برخیز و خانه یا اتاق و یا محل کارت رو نظافت کن. شیشه های پنجره رو پاک کن. حیاط رو جارو بزن. رخت های چرک رو بشور. کف زمین رو با حوصله دستمال بکش. حرکت عملی که نشانه ی پالایش و پاکیزگی است ، تاثیر بسیار مثبتی در تغییر حال بد به حال خوب داره! تجسم کن. تو با قصد و تصمیم خودت، حال خوب یا حال بد رو می آفرینی، همواره در مدار حال خوب باش. لبخند بزن و با جملات مثبت هاله ای از نیک نفسی رو در پیرامون خودت به وجود بیار.

 

همواره قلبت رو با سپاسگزاری کردن از هر موجودی زلال نگه دار. عقربه های احساسات رو روی حال خوب کوک کن.

وقتی در حال خوب مصمم باشی، نشانه های خیر در تو ظهور می کند. تو بی هیچ تلاشی احساس خوبی از بودن خواهی داشت. بی هیچ واهمه ای از فردا، شاد خواهی بود و بی هیچ تردیدی می گویی: حالم خوبه! حالم خوبه! حالم خوبه!

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 18:17  توسط میثم  | 

من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از


روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند.

«  دکتر علي شريعتي  »

----------------------------------------------------

به سه چيز تکيه نکن   ،   غرور، دروغ و عشق.   آدم با غرور مي تازد،با
دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد .     

 

«  دکتر علي شريعتي »

----------------------------------------------------

و هر روز او متولد ميشود؛

عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد...

و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و
شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند و
در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع
قلب مرد؛
سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن
را در دل او زنده مي كند...  و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در
قلب مالامال از درد...! و اين, رنج است,

دکتر علي شريعتي


-----------------------------------------------------------

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش
با تو برابر...   مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن
چهار همسرهستي....   براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و
تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني...   در محبسي
به نام بكارت زنداني است و تو....  او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي...
         او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...او درد مي كشد
و تو نگراني كه كودك دختر نباشد...   او بي خوابي مي كشد و تو خواب
حوريان بهشتي را مي بيني...               او مادر مي شود و همه جا مي
پرسند  نام  پدر .....

-----------------------------------------------------------

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست

-----------------------------------------------------------

عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگي کني .

دکتر شريعتي

-----------------------------------------------------------

اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر
مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند

-----------------------------------------------------------

آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش

-----------------------------------------------------------

هر لحظه حرفي در ما زاده مي‏شود

هر لحظه دردي سر بر مي‏دارد

و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش مي‏کند

اين ها بر سينه مي‏ريزند و راه فراري نمي‏يابند

مگر اين قفس کوچک استخواني گنجايش‏اش چه اندازه است؟

-----------------------------------------------------------

دکتر شريعتي : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست
که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه
کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه
در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از
خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن
داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم

-----------------------------------------------------------

هر كس آنچنان مي ميرد كه زندگي مي كند
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 12:58  توسط میثم  | 

آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید

در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟

و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،

 آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟

تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟

یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟

کمی آرام تر حرکت کنید

اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید

زمان کوتاه است

موسیقی بزودی پایان خواهد یافت

آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟

آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،

آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟

هنگامی که روز به پایان می رسد

آیا در رختخواب خود دراز می کشید

و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره 

در کله شما رژه روند؟

سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.

اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.

زمان کوتاه است.

موسیقی دیری نخواهد پائید

آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،

"فردا این کار را خواهیم کرد"

و آنچنان شتابان بوده اید

که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟

تا بحال آیا بدون تاثری

اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،

فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟

آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟

حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.

اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.

زمان کوتاه است.

موسیقی دیری نخواهد پایید.   

آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،

نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.

آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،

گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.

زندگی که یک مسابقه دو نیست!

کمی آرام گیرید

به موسیقی گوش بسپارید،

پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 12:14  توسط میثم  | 

اين مطلب، نوشته‎اي کوتاه و در عين حال جذاب است که دالايي لاما براي سال 2008 تنظيم کرده است. بخوانيد و سرخوش گرديد. خواندن و انديشيدن در اين مطلب بيش‎تر از يکي دو دقيقه وقت نمي‎گيرد. اين پيام را وانگذاريد.

 متن بايد حداکثر ظرف 96 ساعت از دستان شما به ديگري برسد. در آن صورت، شما خبري بس خوش دريافت خواهيد کرد. اين قانون براي همگان صادق است؛ با هر دين و مذهب و طرز فکري؛ حتي اگر شما اصلاً خرافاتي
نباشيد و به اين حرفها دل ندهيد.


1-  به خاطر داشته باش که عشقهاي سترگ ودستاوردهاي عظيم، به خطر کردنها و ريسکهاي بزرگ محتاجاند.

2-   وقتي چيزي را از دست دادي، درس گرفتن از آن را از دست نده.

3- اين سه ميم را از همواره دنبال کن:

* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را

* مسؤوليتپذيري در برابر کارهايي که کردهاي

4- به خاطر داشته باش دست نيافتن به آنچه ميجويي، گاه اقبالي بزرگ است.

5- اگر ميخواهي قواعد بازي را عوض کني، نخست قواعد را فرابگير.

6- به خاطر يک مشاجرهي کوچک، ارتباطي بزرگ را از دست نده.

7-  وقتي دانستي که خطايي مرتکب شدهاي، گامهايي را پياپي براي جبران
 آن خطا بردار.

8-  بخشي از هر روز خود را به تنهايي گذران.

9-  چشمان خود را نسبت به تغييرات بگشا، اما ارزشهاي خود را
بهسادگي در برابر آنها فرومگذار.

10-  به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترين پاسخ است.

11-  شرافتمندانه بزي؛ تا هرگاه بيشتر عمر کردي، با يادآوري زندگي خويش دوباره شادي را تجربه کني.

12-  زيرساخت زندگي شما، وجودجوي از محبت و عشق در محيط خانه وخانواده است.

13-  در مواقعي که با محبوب خويش ماجرا ميکني و از او گله داري، تنها به موضوعات کنوني بپرداز و سراغي از گلايههاي قديم نگير.

14-   دانش خود را با ديگران درميان بگذار. اين تنها راه جاودانگي است.

15-  با دنيا و زندگي زميني بر سر مهر باش.

16-  سالي يک بار به جايي برو که تا کنون هرگز نرفتهاي.

17-  بدان که بهترين ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نياز شما به هم سبقت گيرد.

18-  وقتي مي خواهي موفقيت خود را ارزيابي کني، ببين چه چيز را از دست دادهاي که چنين موفقيتي را به دست آوردهاي.

19-  در عشق و آشپزي، جسورانه دل را به دريا بزن.



 اگر مي‎خواهي زندگي‎ات عوض شود، اين نوشتار را به دست‎کم 5 نفر برسان.

تا 4 نفر: زندگي‎ات به مرور بهتر خواهد شد.

5 تا 9 نفر: زندگي‎ات آن‎سان که وفق مراد توست، خواهد گشت.

10 تا 14 نفر:  شما دست‎کم سه خبر خوش نامنتظر در سه هفته‎ي آينده خواهيد شنيد.

15 نفر و بيش‎تر: زندگي شما به نحوي چشمگير و بيرون از انتظار

 دگرگون خواهد شد و کارها همه آن‎سان که دوست مي‎داري، خواهد شد.



اين پيام را همين جوري رها نکنيد. اين نوشتار را بايد حداکثر تا 96 ساعت از دستان شما خارج شود.  شما خبر خوش نامنتظري دريافت خواهيد نمود

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 22:35  توسط میثم  | 

 سلامتی:
 

1- آب فراوان بنوشید.

2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.

3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)، Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).

5- از مدیتیشن، یوگا، نماز و دعا کمک بگیرید.

6- بیشتر بازی کنید.

7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.

8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.

9- 7 ساعت بخوابید.

10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

شخصیت:

11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.

12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.

13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.

14- خیلی خود را جدی نگیرید.

15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.

16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.

17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.

18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.

19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.

20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.

21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.

22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.

23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.

24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.

جامعه:

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.

26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.

27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.

28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.

29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.

30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.

31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

  زندگی:

32- کارهای مثبت انجام دهید.

33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.

34- خداوند درمان‌گر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.)

35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.

36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.

37- حتی بهترین هم می‌آید.

38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خداوند تشکر کنید.

39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

  آخرین اما نه کماهمیتترین:

40- لطفا این موارد را به هر کسی که دوست دارید، بگوئید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 10:7  توسط میثم  | 

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد." آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است." بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند. آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!" خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 3:58  توسط میثم  | 

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت:

«لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالآ باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.»

 همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:

«یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!»

زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم درپی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 11:33  توسط میثم  |